
وقتی من میگم نمی خوام تو بمونی دل من میگه بمون با بی زبونی
من دوست دارم ولی بهت نمی گم دست سردم و به دست تو نمیدم
تو اگه با من باشی قلبت می میره گرمی قلب تورو دستام می گیره
چی میشد اگه تورو زودتر میدیدم حالا میبینم تورو ولی خیلی دیره
بین ما یـه عالمه راه دراز دل من باید با این دوری بسازه
من بهارو توی قصه ها شنیدم تا حالا صدتـا خـزون سرد و دیــدم
تو هنـوز اول ایـن راه درازی ولی من بــه آخــر جـاده رسیــدم
تو اگه با من باشی قلبت می میره گرمی قلب تورو دستام می گیره
چی میشد اگه تورو زودتر میدیدم حالا میبینم تورو ولی خیلی دیره
بین ما یه عالمه راه دراز دل من باید با این دوری بسازه
ديروز...
بازباران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
بـــــاز بــــاران بــــــی تــــرانــــــــــــــــه
بـــا تمــــام بـــي کسي هـاي شبـــانــــه
مي خورد بــــر مـــــرد تــنـــــــها
مي چکــد بـر فـــرش خـانــــــه
بازمي آيـــد صداي چــــک چـــک غــم
بـازماتــم من بـــه پشت شيشه ي تنهايي افتــــــاده
نمي دانم ٬نمي فهمم کجـاي قطره هاي بـــي کسي زيـبــاست؟
نمي فهمم٬ چرا مردم نمي فهمند که آن کودک٬ که زير ضربه شلاق باران
سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟
سلام عزیزان
این مطلب رو از یکی از دوستانم گرفتم. با دقت بخونین و تو زندگی ازش استفاده کنین. به من که خیلی کمک کرده و می کنه امیدوارم برای شمام همینطور باشه.
همه ما وقتی کوچک بوديم مار و پله بازی می کرديم , يادتـه چقدر هيجــان داشت.
می تـــونی تصور کنی دوباره داری بــه اين بازی ادامه می دی ؟ آره تو زنــــدگی
واقعی ! فکر نمی کنـی که زندگی واقعی هــم يــه جــور مار و پله ست ؟ اگه دقت
کرده باشی تـو زنـدگی واقعی , هم مار داريم هم نردبون. بعضی وقتها بايد اونـقـدر
صبر کنی تــا شش بياری و بتونی بازی رو شروع کنی. شايد سالها زندگی کـنــی
ولی هيچ وقت نتونی شش بيــاری. اين شش می تـونه همون هدف و راهی بــاشه
که توی زندگی ات انتخاب می کنی. شش که آوردی شروع می کنی بـه جلـو رفتـن.
شايد اولش يک آوردی , يا شايد پنج يا دوباره شش آوردی . نبـايـــد از اينـکه يک
آوردی حالت گرفته شه, نه از اينکه شش آوردی خوشحال باشی , از کجــــا معلوم
بــا همين يک آوردن به نردبون نرسی و شش تو رو ننــدازه تـــوی دهــن مــــاری
که مجبور شی دوباره از اول شروع کنی؟چه بخوای چه نخوای,سر راهت هم مار
هست هم نردبون , اگــه مار نيشت زد خودتو نبــاز , دوباره می تونی شروع کـنی.
۱ ) قانون اين بازی اينه کــه هيــچ وقت از صفحه بيــرون انداخته نمی شی مگـه
خودت بخوای بازی رو نيمه کاره رها کنی .
۲ ) شروع کــه کردی بايد تـــا ته بازی رو بری . حالا بستگی به خودت داره کـــه
چقدر اراده ات رو جزم کنی که ادامه بدی .
۳ ) ولی اينــو مطمئن بــــاش هر چقـدر هم مارها تو رو نيش بزنن بــاز می تـونی
به خونه آخر برسی , مهم چه جور رسيدنه . حتی تجربت خیلی بیشتـر میشه و از
تــاس بعدی پخته تر عمل می کنی.
اون طرف قضيــه رو هم ببين ممکنه يــه عدد کوچک و نـاقابل مثل يک تـو رو از
يه نردبون بالا ببره که خيلی جلو بيفتی .ولی باز هم مواظب بــــاش دست و پـــاتو
گم نکنی چون هنوز هم سر راهت مار هست که نيشت بزنه.
4 ) فقط بايد با تحمل و تامل جلو بــری , وقتی هم به خونه آخر رسيدی دمت گـرم,
به يه هدفت جامه عمل پوشانــــدی , پس دوبـــاره تاس رو بنداز که برای رسيــدن
به هدف ديگه دست به کار شی . حالا ديــدی چـــرا می گــم زندگی مثل مار و پله
می مونه , نمی دونـــم تــو زندگی چند بـار تا حالا مار نيشت زده ولی اميدوارم هر
بــار نيشت زد دوبـــاره تـاس رو انداخته باشی .می دونم که جا نزدی . می دونــی
اگــه مار نبــود نـردبون معنی نـداشت ؟ اميدوارم زندگی ات هميشه پر از نردبون
بـاشه و خودت هم نـــردبون بــاشی واسه ديگران . و ايـن رو هم بـدون که تعـداد
دفعاتــی کـه می تـونی تـاس رو بندازی محدوده . چون همه می خوان تو اين بازی
شرکت کنن.


