واقعا معذرت بچه ها یه مدت نبودم اما دوباره اومدم با یک شعر زیبا نمیدونم کی گفته اما گوگوش اجراش کرده . بهم آرامش میده امیدوارم واسه شمام همینطور باشه و تداعی خاطرات خوبی رو بکنه. برای من که اینطور نیست

توي يك ديوارِ سنگي دو تـــا پنجـــره اسيـرن
دو تا خسته دو تا تنها يكيـشون تو يكيشون من
ديوار از سنگِ سياهه سنگِ سردوسختِ خارا
زده قفلِ بـــي صـدايي بــه لبــاي بستــه ي مـا
نمي تــونيم كـه بجنبيـم زيــر سنـگـيـنـي ديوار
همه ي عشقِ من و تو قصه هست قصه ي دیدار
هميــشه فاصلـه بــــوده بيـــن دستاي من و تو
با هميـــن تــلخي گذشته شب و روزاي منو تو
راه دوري بينِ ما نيست امـا بــاز اينـــم زياده
تـنـها پـيـونـــدِ من و تـو دستِ مهـــربونِ باده
مـا بـايـــد اسيــر بمونيم زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه تا رها مي شيم ميميريم
کاشکي اين ديوارخراب شه من و تو با هم بـميريم
تـــوي يک دنـيــاي ديـگـــه دستاي همو بگـيــريـم
شـايــد اونجـا تـوي دلــهــــا درد بــيــزاري نبـاشـه
ميـــون پـنـجـــره هـاشــون ديگه ديــــواري نباشه
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:10 توسط کیوان(پسرک عاشق)
|