شبانه های غمگین ، روزای بی ترانه
خواب و سکوت مرداب ، گودالی از بهانه
یک یار بی مروت ، یک اندوه بی پایان
یک مرداب حقیقی ، از اشک برف و باران
اینها همه حکایت ، از درد بی غروبند
از تشنه کامی عشق ، در رفتن تو بودند
ما عاشقان مرداب ، در گودال بهانه
این عشق بی سرانجام ، گم شد ولی چه ها کرد
دریایی دلم را ، مرداب بی صدا کرد
گفتم که خسته ام من ، یکجا قرار من نیست
چون شعله در خروشم ، آرامش دلم کیست
عشق تو را نخواهم ، پس عاشق که هستی


