
این شعرو خیلی دوست دارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترینش در حضور حضرت تو
ای کـه می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
به تـو نامه می نویسم نامه ای نوشته در بـاد
کــه بـه اسم تــو رسیــدم قلمم بـه گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
در گریـز نـا گـزیرم گریه شد معنــای لبخنـد
ما گذشتـیـم و شکستیم پشت سر پل های پیـوند
در عبـور از مسلخ تن عشق ما از ما فنــا بود
باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
عجب صبـري خدا دارد چــرا من جـاي او باشم؛
همين بهترکه اوخود جـاي خــود بنشسته وتــاب تماشاي
زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من بجاي اوچوبودم
يک نفس کي عــادلانه سازشي بــا جــاهل و فـرزانــه مي کردم
عجب صبري خدا دارد!
غنچه از خواب پرید
و گلی تازه به دنیا آمد
خار خندید و به گل گفت :سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه زوحشت افسرد
لیکن آن خار در آن دست خلید
وگل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به خار گفت: سلام

ديشب داشتم توگورستان عشق قدم ميزدم خيلي تعجب کردم تا چشم
کارمي کرد قبربود. پيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجود داره؟
هميــن طور که مي رفتم متـــوجــه يک دل شــدم انگارتازه خاک شــده بود.
جلو رفتم و ديــدم روي سنگ قبرچـنـد تــا برگ افتاده کنــار قبــر نشستــم
و بــراش دعا کـردم وقتي برگ هارا کنار زدم ديدم ...اون دل همون
کسی بـــود کـــه بــاعث شده بود دل من خیلی قبل ها بمیره

یه روز یه کف بین پیر نشست و فالمو گرفت
اون رفت و هر چی گفته بود فکرو خیالمو گرفت
غریب بود و یـه کم سیاه ٫ مهربونو ٫ خمیــده پشت
چه بوی اسپندی می داد٫ چشاش نجیب بود و درشت
بهم نگاهی کردو گفت٫ فالتو می خوای بگیرم؟
گفتـم بگیـر ٫ بعـدم بگو ٫ بـگو چه وقتی میمیرم؟
گفت پسـرم کف می بینــم ٫ قهـوه و فنجون نـدارم
نـــه بلـــدم نـــه دوس دارم اداشـــونـــو در بـــیـــارم
گفتم بگو٫ اینـم دسام٫ از روی چپ می گی یــا راس
خنــدیــد و گفت فرق نداره ٫ هردستی کـه میل شماس
تــو زندگیت سختی دیــدی ٫ فالت چرا پــر از غــمــه؟
ک تـوی اسمت می بیــنم ٫ درس میگم نه ٫ کیـوانــه ؟
یکی رو دوس داشتی که رفت ٫ زنا همه عین همن
خوبم توشون پیدا می شه ٫ خوبــا امــــا خیـلی کمــن
بچــه بـودی چنـد تــا خطـــر گذشتـه از بـیــخ سرت
خـــیــال داری سفــر بـــری ٫ خـــیـر الهی سـفرت
یکی دیــگه تــازگیــا تــو زنــدگیــت پیـــدا شــده
زیــاد بهش تکیــه نکــن ٫ دوسـت داره ولی بده
دشمن چقد زیاد داری٫ راستی مگه چکاره ای؟
فکر نکنـم دارا باشی ٫ نمی بینــم ستـاره ای
دو سه تــا لکــه می بینم٫ دلت شکستــه از کسی
یکی تــه قلبـتــه کــه می خوای بهش زود بــرسی
خــدا رو از یـــاد نبـــری ٫ آینـدتــم پـاکـه و نیـک
دو سه تا سد تو راهـته٫دو تا بزرگ یکی کوچیک
یکی تو قوم و خویشتون یه کم مریضه ٫ مگه نه؟
همــونــــه کـه اسیــرشی ؟ واست عزیزه مگه نه ؟
نگــامو چیـــدم از نگــاش ٫ بـــا کلی غصه خنـدیـدم
اصلا چی گفت و از کی گفت٫فالم چی بود نفهمیدم
آدمای فـالای من ٫ مثــل خودش عجیـب بودن
یعنی خطّــا ی دسـم ٫ انـقــد کج و عجیـب بودن
خیلی خجالت کشیدم٫ غم از نگاش چکه می کرد
گفتم چرا فال می گیری تو ایـن هوای خیلی سرد؟
چیه٫ فالت درس نبود٫ می خوای که مزدمو ندی
نـه هر چی گفتی راس بودش تو راه حلم بلدی؟
بغض گلوش آخــر سـر تـو شــهر چشماش ترکید
گفت پسرم بــاور نکن ٫ هیچکسی فردارو نـدیـد
من یه غریبم و اسیر ٫ تـوشهرتون در بــه درم
دروغ می گــم تــا شبمو یـــه جور به فردا ببرم
منــم یـه بـندم مث تو ٫ تقدیرامون دست خــداس
من کی بـاشم که بتونم٫ بگم تو طالعت کجاست
گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه
اون ولی گفتش واسه فال نـرو پیش کسه دیگه
دیدم اونــو کـه دوبــاره بــه یــه کس دیگه رسید
بازم همون کف بیـنیـا ٫ دوبـاره بغضش تـرکیــد
دنیای بی وفــای مـا از ایـن کسا زیـاد داره
از زمین و از آسمون غریب و کولی می باره
از همه چی کــه بگــذریـم٫ تمامشم دروغ نبود
شاید بــه خــاطر همیــن سرش زیاد شلوغ نبود
سر اونـا کـــه راس میـگن ٫ همیشه خیلی خــلــوتــه
چه تــوی فـال ٫ چـه زندگی ٫ دنیـا پــر از خیــانــتــه
کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت
تـا بـبـیـنـه حق بـا اونــه یــا بــازیــای سرنــوشــت
همه شبیـه هم شدیم ٫ فالامونـــم عیــن همـه
اما فقط اون از کجا دونست کــه اسمم کیوانه؟
این که تموم شد و گذشت اما عجب کف بینی بود
تـــه دلش زلال تــر از پیش گویی های چیـنی بود
دسام براش فرقی نداشت٫ اون با دلش فالمو گفت
ازبعضی حرفا بگذریم٫ دروغ چـرا٫ راستـشو گفـت
دل و ببین که همه جــا یـه جـور به دردت می خوره
یکی بـاهـاش فـال می گیـره٫ یکی پــولاشو می شمره
خلاصه کــه دلای پــاک ٫ قسمت هــــر کس نمــیشه
دلای روشــــن و زلال مــــال غــــریبـــــاس همیــــشه
اینــم یــه قصهء عجیب ٫ فالی کــه چیـزی نمی خواست
کف بینی با یه قلب صاف٫ نه دست چپ نه دست راست
ساختمش تا از این به بعد اینجا با هم باشیم. بگیمو بخندیمو درد و دل کنیم.
امیدوارم خوشتون بیاد و بتونیم جمع خوبی رو با هم داشته باشیم
منتظر نظراتتون هستم
بای


